عشقت را بر پرتگاه منشان چرا که بلند است آن! . رابيندرانات تاگور
من با عشق به تو تنها به میعادگاهم می آیم ، اما این من ، در ظلمت کیست کنار می آیم تا از او دوری کنم ، اما نمی توانم از او بگریزم ، او وجود کوچک خود من است ، آقا و سرور من . حیا و شرمندگی نمی شناسد و شرمنده ام که همراه با او به درگاه تو آمده ام . رابيندرانات تاگور
خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند . رابيندرانات تاگور
اميد، نان روزانه آدمي است . رابيندرانات تاگور
زرتشت به وسیله فلسفه خود بشر را از بار سنگین مراسم ظاهری آزاد ساخت و اساس آئینش را بر آموزشهای اخلاقی نهاد . رابیندرانات تاگور